صحیفه سجادیه دعای چهل و پنجم در وداع با ماه مبارك رمضان :........ سلام بر تو اى بزرگترين ماه خدا و اى عيد دوستان خدا. سلام بر تو اى ارزشمندترين اوقاتى كه با ما همراه بودى و اى بهترين ماه در بين روزها و ساعات. درود بر تو اى ماهى كه در آن آرزوها بر آورده و نزديك مى ‏شوند و اعمال شايسته در آن فراوان است. سلام بر تو دوستى كه وقتى هستى، ارزش تو بسيار بالاست و آن هنگام كه نيستى، فقدان تو درد آور است و نقطه اميدى هستى كـه جداييت بسيار رنج آفرين است. درود بر تو مونسى كه وقتى آمدى، با ما انس گرفتى و اسباب سرور و شادى گشتى و وقتى از كنار ما رفتى، در دل ما هراس انداختى و غمگينمان ساختى. درود بر تو همسايه و همنشينى كه در كنار تو قلبها نرم شد و گناهان كاهش يافت. سلام بر تو ياورى كه ما را عليه شيطان يارى نمودى و دوستى كه راههاى احسان و نيكى را آسان فرمودى. درود بر تو كه چه فراوان است آزاد شدگان راه خدا در تو و چه خوشبخت است كسى كه به خاطر تو، احترامت را نگه بدارد. سلام بر تو كه چقدر گناهان را مى‏ پوشانى و انواع عيوب و زشتيها را مى ‏زدايى. درود بر تو كه چقدر بر مجرمان، بخشش دارى و چه اندازه در دلهاى مؤمنان هيبت و عظمت دارى ! سلام بر تو ماهى كه هيچ ايام ديگرى شايستگى رقابت با تو را ندارد. سلام بر تو ماهى كه از هر آفت و خطرى در امان و سلامتى. درود بر تو ماهى كه مصاحبت با تو كراهت ندارد و معاشرت با تو موجب مذمت نيست. درود بر تو كه بركات فراوان به ما رساندى و زنگار خطاها و گناهان را از ما شستى. سلام بر تو كه وداع با تو از روى دلتنگى نيست و ترك روزه تو به جهت خستگى و ملال نمى ‏باشد. سلام بر تو كه قبل از فرا رسيدنت، مورد طلب ما هستى و پيش از فوتت، مورد حزن و اندوه ما. درود بر تو كه چه بسيار بلاها به خاطر تو از ما دور شد و چه بسيار از خيرات، بواسطه تو به ما رسيد. سلام بر تو و بر هر شب قدرى كه بهتر از هزار ماه است. درود بر تو كه ديروز نسبت به تو چه بسيار حريص بوديم و فردا چه شوقى به تو داريم. سلام بر تو و بر فضل تو كه ما از آن محروم شديم و بركات گذشته ‏ات كه از ما سلب گرديد. خداونـدا ، ما اهل اين ماهى هستيم كه ما را بدان شرافت بخشيدى و با فضلت به ما توفيق درك آن را عطا فرمودى، در حالي كه شقاوت پيشگان نسبت به وقت گران بهاى آن جاهل، و به خاطر شقاوتشان از فضل آن بى بهره ‏اند. خدايا تويى صاحب آنچه ما را براى آن برگزيدى يعنى شناخت ايـن مـاه و آنچه بدان هدايتمان فرمودى يعنى آداب و اعمال اين ماه ، و ما به توفيق توست كه با تقصير و كوتاهى، آن را روزه مى ‏گيريم و عبادت را در اين ماه به پا مى ‏داريم و در آن اندكى از بسيار را بجا مى ‏آوريم. خدايا تو را سپاس مى ‏گوييم و در عين حال اقرار به بديهاى خود داريم و معترفيم كه حـق تو را ضايع ساخته ‏ايم. عـقـده پشيمانى كــه در دل داريــم و صداقتى كــه در مقام پوزش در زبان ماست، تنها براى توست، پس ما را در برابر آنچه بخاطر تفريط و كوتاهى به ما رسيده ، اجــرى عطا فرما كه با آن ، فضل مورد اميد در اين ماه عزيز را جبران كنيم و از انــواع ذخــايرى كــه همه بدان حرص دارند، چيزى به عنوان عوض دريافت نماييم. و براى ما عذر خواهى از درگاهت را به خاطر آنچه كه در حق تو تقصير كرده ‏ايم ، مقدر فرما و عمر ما را تا رمضان آينده طولانى فــرمـا و آن هنگام كه ما را به رمضان آينده رساندى به ما كمك كن تا آنچه را كه تو اهل آن هستى يعنى عبادت ، انجام دهيم و مـا را به حدى رسان كه به آنچه شايسته آن ماه است يعنى طاعت ، قيام كنيم‏ و از اعمال صالح در طول ماه هاى سال ، آنچه را كه جبران كننده حـق تو در دو ماه رمضان حال و آينده است ، براى ما پيش آور. خداوندا ، در ايـن مــاه اگــر بــه گـنـاه كـوچك يا بزرگى نزديك شديم و يا اگر در معصيتى افتاديم‏ و يا عمدا مرتكب خطايى شديم و يا از روى فراموشى بــر خود ستم نموديم و يا حريم و حرمت كسى را زير پا گذاشتيم ، پس تو بر محمد و آل او درود فرست و مــا را در پــرده عفوت بپوشان و بر ما ببخش و ما را نصب العين ملامتگران قرار مده، و زبان طعنه زنندگان را بر ما باز مكن و ما را به كارى وا بدار كه سبب جبران و كفاره گناهى باشد كه در ماه رمضان از آن نهى كرده بودى، به حق رأفتت كه هرگز پايان ندارد و فضلت كه هرگز كاستى نمى ‏پذيرد. خدايا بر محمد و آلش درود فرست و مصيبت و اندوه ما را در غم رفتن اين ماه ، خودت جبران كن و روز عيد فطر را بر ما مبارك گردان‏ و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كــه بــر مــا گذشته است تا پسنديده ‏ترين روز براى جلب عفو و بخشش و محو گناهان باشد و گناهان پنهان و نهان ما را مورد آمرزش قرار ده. خدايا با گذشتن اين ماه، از گناهان مـا در گذر و با خروج آن ما را از منجلاب گناهان خارج كن‏ و ما را در زمره سعادتمندترين افراد به وسيله اين ماه و بهره‏ مندترين اشخاص در اين ماه و با نصيب‏ترين افراد از اين ماه قرار ده. خدايا ، كسى كـه به طور شايسته رعايت حق اين ماه را نموده و حرمت آن را به خوبى حفظ كرده و به شايستگى حدود و احكام اين ماه را بجاى آورده و از گناهان در ايــن مــاه خـوددارى نموده‏ و يا به گونه ‏اى به قرب تو راه يافته كه حتما از او راضى شده ‏اى و رحمت خودت را شامل حالش گردانيده ‏اى ، پس از خــزانــه دارائيت مثل آن را بــه مـا هم عطا فرما و چندين برابر آن از فضل خويش بر ما ببخشاى، كـه به راستى فضل تو كاستى ندارد ، و خزينه ‏هاى تو كم نمى‏ گردد بلكه افزونتر مى‏ شود و معادن احسان تو هرگز فنا نمى ‏پذيرد و بـه راستى بخشش هاى تو ، عطايى است خوش گوار. خدايا بر محمد و آلش درود فرست و براى ما پاداش روزه داران و يا اجر كسانى كه اين ماه را تا روز قيامت به عبادت مشغولند ثبت فرما. خداوندا ما به سويت توبه مى ‏كنيم در روز عيد فطر كه آن را براى اهل ايمان روز عيد و شادى قرار دادى‏ و براى اهل دين خود روز اجتماع و هميارى مقرر نمودى ، تـوبـه از گناهانى كــه مرتكب شده ‏ايم و از كارهاى ناپسندى كــه انجام داده ‏ايم يا نيت هاى بدى كه در دل داشته ‏ايم، توبه ‏اى خالص از هر گونه شك و اضطراب. پس خداوندا اين توبه را از ما بپذير و از ما راضى شو و ما را بر اين توبه ثابت و پايدار بدار. خـداونـدا به ما ترس از عقاب جهنم و اشتياق به ثواب موعود را كرم فرما تا لذت آنچه بدان تو را مى ‏خوانيم و ناگوارى آنچه از آن به تو پناه مـى ‏آوريــم را دريابيم ؛ و مــا را از توابين درگــاهـت قــرار ده، آنان كه محبت خودت را در حق آنان لازم كرده ‏اى و بازگشت آنان به طاعت و بندگي ات را پذيرفته ‏اى اى عادلترين عدالت پيشگان. خداوندا از تمامى پدران و مادران و اهل دين ما درگذر ، چه آنها كه در گذشته‏ اند و چه آنها كه تا روز قيامت مى ‏آيند و باقى مى ‏مانند. خدايا بر محمد ، پيغمبر ما و آل او درود فرست همچنانكه بر فرشتگان مقرب درگاهت درود مى‏ فرستى‏ و بر او و آل او درود بفرست آن گونه كه بر انبياء و رسولانت درود مى ‏فرستى و همانگونه كه بر بندگان صالحت درود فرستاده‏ اى و بلكه بالاتر از آن ، اى پروردگار عالميان. درودى كه بركت آن به ما برسد و نفع آن شامل حال ما گردد و دعاى ما به خاطر آن مستجاب شود. به راستى تو كريم ترين كسى هستى كه مورد رغبت و ميلى و با كفايت ‏ترين فــردى هستى كــه مــورد تـوكل قرار مى‏ گيرى و بخشنده ‏ترين كسى هستى كه از فضلت درخواست مى ‏شود و تو بر هر كارى توانايى.
پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
  
 
   شما در روزه، كمي از گرايش به دنيا منصرف مي‌شويد و در نتيجه يك غناي مختصري نسبت به دنيا در شما پديدار مي‌شود و لذا به يك اعتبار صفتي از صفات عُلياي خداوند يعني صفت «غني» در قلب شما تجلّي مي‌كند و نيازتان به دنيا كم مي‌شود و با خدا مأنوس مي‌گرديد. يعني اگر روزه‌دار همت خود را بلند كند و در طلب حق باشد، نور حق در اسم غنا در قلبش مي‌تابد و اين يك نحوه قرب به حق است.  
 
 جستجو  
 عضویت در خبرنامه  
  


 
     یادداشت ویژه:  
 
 
نبوت؛ عامل اتصال خاک به افلاک
  کد مطلب: 311
تاريخ: پنجشنبه ۲۵ تير ۱۳۸۸
 
 
 

« لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ ‏»[1]


 


 به يقين، رسولى از خود شما بسويتان آمد كه رنجهاى شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدايت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است‏


 


     1- رنه‌گنون مشکل بحران غرب را منقطع‌شدن بشر غربی از آسمان معنویت می‌داند و معتقد است در هر تمدنی که چنین مسئله‌ای واقع شود آن تمدن به بحران می‌افتد. (مثل انقطاع جسم از روح که منجر به اضمحلال بدن می‌گردد).


   روحِ فرهنگ مدرنیته؛ روحِ پرداختن به زمین است. بشر بریده از آسمان، به جای تغییر خود، جهت شایسته‌‌‌شدن برای  قرب الهی، به تغییر زمین پرداخت و همه‌ی همت خود را صرف ساختن تکنولوژی‌های غول‌آسا نمود و به معنویت کم‌تر پرداخت و این است که بیشتر باید تحرکات روشنفکران غرب‌زده را در نفی نبوت در روح غربی و اصالت دادن به غرب جستجو نمود.


     وقتی روشن شود مسئله‌ی نبوت در دوران اخیر که مدرنیته به تمامیتِ ظهور خود رسیده، بیشتر نفی می‌شود، لازم است مبانی اعتقاد به نبی و نبوت را در شرایطی که حمله به این عقیده به اوج خود رسیده مجدداً بازخوانی کرد که آیا واقعاً معتقدین به آن موضوع توانایی اثبات اعتقادات خود را ندارند و غرب بر روی چنین نقطه ضعفی دست گذاشته، یا ضعف در ساده طرح‌کردنِ موضوع بوده و بازخوانی موضوعِ نبوت به معنی بازخوانی در روش‌های طرح نبوت است. به طوری که بتوان شبهات مطرح‌شده را جواب داد، و از همه مهم‌تر باید متوجه بود شبهات مطرح‌شده بیشتر به روحِ بشر غرب‌زده برمی‌گردد که با رویکرد به تغییر طبیعت، نمی‌تواند جایگاه نبوت را در زندگی مدرن بشناسد.


     عنایت داشته باشید که خاستگاه نقد به نبی و نبوت در غرب ریشه در نگاه آن فرهنگ به عالم و آدم دارد، در آن نگاه دین در حاشیه است، آن‌هم به عنوان یک سلیقه‌ی شخصی. در حالی‌که در نگاه معتقدین به اصالت نبی و نبوت باید «أحد» بر تمام مناسبات انسان حاکم باشد وگرنه انسجام روحیِ انسان و جامعه مضمحل می‌شود؛ زیرا همان‌طور که اگر رابطه‌ی تکوینی موجودات با وجود مطلق قطع شود، نابود می‌شوند، اگر تشریعاً این رابطه منقطع شود انسان و جامعه به بحران هویت می‌افتند، و نبوت جنبه‌ی تشریعیِ اتصال موجودات مختار به حضرت احدیت است. با این تفسیر که برای رسیدن به قرب الهی «قانون» و« رهنما» نیاز است و این به معنی آن است که دینی باید در صحنه باشد که سیاست آن عین دیانت آن و تمدن آن عین تدیّن آن است، که مسلّم روحیه‌ی تمامیت‌خواهانه‌ی فرهنگ مدرنیته چنین نگاهی را بر نمی‌تابد، و با انواع شبهات سعی در نفی آن دارد که بحران فرهنگ غربی نیز در همین رابطه قابل تحلیل است و خداوند آثار غفلت از نبوت را در امت‌های گذشته چنین تبیین می‌کند؛ «ثُمَّ كَانَ عَاقِبَةَ الَّذِينَ أَسَاؤُوا السُّوأَى أَن كَذَّبُوا بِآيَاتِ اللَّهِ وَكَانُوا بِهَا يَسْتَهْزِؤُون»‌‌‌‌‌‌‌‌؛[2] سپس سوءُ العذاب سرانجام کار کسانی شد که عمل بد می‌کردند و غیر این سرانجامی نداشتند، برای این که آیات خدا را تکذیب و استهزاء می‌کردند.


     چنانچه عنایت فرمایید آیه‌ی مذکور می‌فرماید؛ ملت‌های هلاک‌شده نه‌تنها انبیاء الهی را تکذیب می‌کردند، بلکه با طرح انواع شبهات سعی داشتند آن اندیشه را غیر منطقی جلوه دهند، و اصرار کنند این‌ها سخن شخص نبی است و می‌پندارد که پیامبر است.


 


   2-  علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» موضوع نبوت را در راستای توجه به معاد لازم می‌دانند و لذا معتقدند هرجا در قرآن واژه‌ی «ربّ» آمده است می‌خواهد جایگاه نبوت را تبیین نماید، بدین‌معنا که پروردگار بشر همواره برای هدایت همه‌ی ابعاد او برنامه‌ای توسط پیامبران ارائه فرموده است. و قرآن در این رابطه می فرماید:  « وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ بَشَرٍ مِنْ شَيْ‏ءٍ»[3]  آن‌ها خدا را درست نشناختند كه گفتند: «خدا، هيچ چيز بر هيچ انسانى، نفرستاده است!»


 


3- در موضوع نبوت نکات زیر مطرح است.


     الف- ولايت = با توجه به این‌که انسان موجود مجردی است و دارای وسعتی فوق زمان و مکان است، چنانچه از محدودیت‌های زمانی و مکانی آزاد گردد می‌تواند در قرب الهی قرار گیرد که به این مقام، مقام «ولایت» گویند.


     ب- نبوت= پروردگار عالم به حکم ربوبیتش پیامبرانی را برای بشریت ارسال می‌دارد تا استعدادهای نهفته‌ی آن‌ها در مسیری صحیح شکوفا شوند، لذا ولیِّ خدا را که شایسته قرب الهی شده ،جهت آن امر مأمور می‌کند. پس نبوت يك مأموريت الهي است  و خداوند جهت آن مأموریت او را بر می انگیزاند و مبعوث می‌کند و لذا بعثت یا برانگیخته‌شدنِ نبی با تحولي عظيم كه در روح او رخ مي دهد همراه است، تا براي انجام مأموريتِ خود توانايي و آمادگي كامل و نهايي را به دست آورد.[4]


     ج-  كمك‌ها و مددهايي كه به پيامبر مي‌شود تا در مأموريتش موفق شود رحمتي است به مردم زيرا مردم از طريق همين كمك ها است كه متوجه حقانیت نبي مي‌شوند و از او هدايت مي‌گيرند. حال چه کمک‌هایی که قبل از بعثت به او می‌شود تا كارنامه‌ی او جهت  انجام مأموريتش از هرگونه ضعفي پاك باشد. و نیز نفس آن حضرت ظرفيت پذيرش حقايق عظيم موجود در وَحي را پيدا كند، و چه کمک‌های خاصی که بعد از نبوت به نبی می‌شود تا مردم به وسيله‌ آن كمك‌هايِ الهي، از پيامبري پيامبر محروم نشوند. و اگر آن مددها نبود هدايت بشر مختل يا منقطع مي‌گشت.


     حضرت علي«علیه‌السلام» مي‌فرمايند: «...وَ لَقَدْ قَرَنَ اللهُ بِهِ«صلّی‌الله‌علیه‌وآله» مِنْ لَدُنْ اَنْ كانَ فَطيماً اَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَريقَ الْمَكارِم و مَحاسِنَ اخلاقِ العالَمِ، لَيْلَهُ وَ نَهارَهُ »[5]


    از همان لحظه‌اي كه پيامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله»  را از شير گرفتند ، خداوندْ بزرگ ترين فرشته خود را مأمور تربيت آن حضرت كرد تا شب و روز، او را به راههاي بزرگواري و راستي و اخلاق نيكو راهنمايي كند.


 


چه نیازی به نبی


     1- قرآن می‌فرماید؛ «الَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ»؛[6]


     الف لام راء، كتابى است كه آن را به سوى تو نازل کردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكي‌ها به سوى روشنايى بيرون آورى، به سوى راه خدای عزیز حمید.


     از آن‌جایی که انسان دارای کشش‌ها و میل‌های فراوان و متضادی است برای یگانه‌شدن در شخصیت خود نیاز به حاکمیت یگانه‌ی مطلق بر جان خود دارد که این نیاز از طریق پیامبران خدا انجام می‌شود، و در مورد جامعه نیز همین ضرورت هست.


 


     2- قرآن مي فرمايد: «تَاللّهِ لَقَدْ أَرْسَلْنَا إِلَى أُمَمٍ مِّن قَبْلِكَ فَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَهُوَ وَلِيُّهُمُ الْيَوْمَ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»؛[7]


     به خدا سوگند كه ما فرستادگان خود را قبل از تو اي پيامبر، به سوي امت‌هاي گذشته فرستاديم، لكن شيطان اعمال زشت آن‌ها را برايشان زيبا جلوه داد و لذا او را پيـروي كـردند و از او خط گـرفتند و از الگوهاي الهي الگوگيري نكردند و لذا عذابي دردناك براي خود به‌وجود آوردند.


   چون انسان حبّ ذات دارد[8] و عمل او هم از همان ذاتي است كه او دوستش دارد، عمل خود را مي پسندد و در نتيجه هر عملي از او سر بزند برايش زيبا جلوه مي‌كند، بدون اين‌كه متوجه بدي يا خوبي آن عمل شود و در آن عمل متوقف مي‌شود و به چيزي و ملاكي بالاتر از عمل خود به عنوان وسيله ارزيابي عمل ، توجه ندارند و از ملاك‌ها و الگوهاي تضمين شده براي ارزيابي عمل خود باز مي‌ماند و چون نياز است كه بشر اعمال خود را با ملاكي فوقِ ارزيابي خودش بسنجد، خداوند بالضروره براي بشر پيامبر مي‌فرستد تا به چنين مشكل و نقيصه و غفلتي گرفتار نشود و همة اعمالش خوب برايش جلوه نكند و در نتيجه از اعمال و عقايد صحيح باز بماند.


 


     3- چون انسان در نظام است و نه بر نظام[9] و علم بشر براي سعادتش كافي نيست، بسياري اوقات افقي كه براي حيات خود شناخته، مخلوط به اشتباه بوده و تضمين شده نيست. عقل بشر هم موارد كلي و آن هم به صورت محدود را درك مي‌كند، و از طرفي نياز به راه تظمين‌شده براي جهت كلي حيات، احتياج اساسي بشر است و چون در نظام اَحسن كه خداي حكيم ايجاد مي‌كند، هيچ ميلي لغو و بي‌جواب نيست، پس بايد اين ميل اساسي يعني نياز به راه تضمين شده جواب داده شود و لذا محال است خداوند بشري را كه با علم و عقل خود نمي‌تواند حقيقت زندگي را بشناسد، بدون نبي رها كند وگرنه بشر راه تضمين شده‌اي نخواهد داشت و همواره گرفتار اشتباه خواهد ماند.


قرآن؛ گواه نبوتِ نبی    


     1- قرآن مي‌فرمايد: «وَ اِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمّا نَزَّلْنا عَلي عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِه»؛[10] و اگر در معجزه‌بودن آنچه بر بندة ما نازل شده شك داريد، سوره‌اي به مانند آن بياوريد. زیرا يا به‌واقع او پيامبر است و اين آيات را از طرف خدا براي شما آورده، و يا پيامبر نيست و با استعدادهاي بشري‌اش اين آيات را براي شما آورده كه در حالت دوم يعني از آن جهت كه بشر است اين آيات را آورده، پس شما هم كه بشر هستيد، مسلم اگر همة شما جمع شويد مي‌توانيد يك سوره‌مثل سوره‌هاي اين قرآن بياوريد و اگر نمي‌توانيد، معلوم مي‌شود كه او از جنبة بشري‌اش به چنين توانايي نرسيده، پس پيامبر خدا است.


     2- قرآن از نظر هندسه كلمات نه سابقه دارد و نه لاحقه، داراي آهنگ خاصی است که در عین برخورداری از مفاهیم بلند معنوی آن نظم و آهنگ در آن جاری است، معلوم نيست الفاظ تابع معاني‌اند و يا معاني تابع الفاظ. حتي سخن رسول خدا«صلّی‌الله‌علیه‌وآله» و حضرت‌علي«علیه‌السلام» در عين فصاحت، اصلاً شكل و هندسه قرآن را ندارد، و اين مبارزه طلبي هنوز هم به قوت خود باقي است. هنوز كسي نيامده بگويد؛ قبل از قرآن چنين كلماتي به اين شكل خاص در فلان كتاب بوده‌است، همچنان‌كه كسي نيامده بگويد؛ من مثل آن را آورده‌ام و اتفاقاً هرچقدر انسان فصيح‌تر باشد بيشتر متوجه مي‌شود كه فصاحت قرآن از نوع فصاحت بشر نيست. همچنان‌كه جادوگران متوجه شدند كار حضرت‌موسي«علیه‌السلام» از نوع سحر نيست.


      3- قرآن در طول 23 سال و در شرايط اجتماعي و روحي متفاوت، بدون پيش نويس و حكّ و اصلاح، طوري آمده كه هيچگونه تناقض و اختلافي در ميان مطالب آن نيست، يعني هرگز كسي نديد كه مثلاً پيامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله» يادداشتي داشته باشند و مطابق آن يادداشت آيات را قرائت كنند، و يا طوري آيات را بخوانند كه بعداً بفرمايند اين يك كلمه اشتباه گفته شد، آن هم آياتي كه قبلاً هيچ كس چنين كلماتي در هيچ كتابي نگفته بودو بعد هم كسي نيامد بگويد شبيه آن كلمات در كتاب‌هاي رومي‌ها و يا ايراني‌هاي متمدن آن زمان ديده شده و يا بعد گفته شده. آيه‌اي مفسر آيه‌اي و مجموعه آن شاهد بر مجموع آن است، در عين تنوع - حتي در يك موضوع - يك بينشي درآن حاكم است و نه چند بينشي. مثلاً در مورد عبادت و يا تقوا هزاران نكته دارد ولي همه با يك بينش و يك جهت.


     4- خودِ قرآن مي‌فرمايد: «اَفَلا يَتَدَبَّرونَ الْقُرْانَ وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِاللهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً»[11] آيا اين منكران قرآن در خود قرآن تدبّر و تفكر نمي‌كنند كه اگر از طرف غيرخداوند صادر شده بود، در آن اختلاف و تضاد بايد پديد مي‌آمد. زيرا:


     قرآن انسان‌ها را دعوت به تدبر در آياتش مي‌كند. با تدبّر در آيات قرآن انسان، از عمق جان، حق‌بودن آن را تصديق مي‌كند و به همین جهت خودِ قرآن شرط تشخيص حقانيت خود را تدبّر در آن قرار داده است. آيا تا حال ديده‌ايد كسي در قرآن تدبّر لازم را كرده باشد و در حقانيت آن ذره‌اي شك در قلبش باقي بماند؟ و يا بيشتر كساني گرفتار شك نسبت به قرآن هستند كه از دور و بدون تدبّر در آن نظر مي‌دهند.


آن کس که توحید را می شناسد می فهمد که قرآن نمایش توحید است . به گفته مولوی:


لطف شاهنشاه جان بی‌وطن... چون اثر کردست اندر گُل تن؟


لطف عقل خوش نهاد خوش‌نسب... چون همه تن را در آرد در ادب؟


عشق شَنگ بی‌قرار بی‌سکون ... چون در آرد کل تن را در جنون؟


آری همن طور که حرکات انسان عاشق از ظاهرش تیز هویداست،انسجام قرآن از یک طرف ، وشخصیت نبی مکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله» از طرف دیگر نمایش توحید است.


وصلی الله علی محمد و آل محمد


السلام علیکم و رحمه الله و برکاته








[1] -سوره توبه ، آیه 128


[2] - سوره روم، آیه 10


 -[3]سوره انعام، آیه 91


[4] - طبق موضوع بعثت، نمی توان گفت پیامبر«صلّی‌الله‌علیه‌وآله» صِرفاً یک انسان بزرگی است که انکشافات و تجربیتی عرفانی داشته وتجربیات خود را باز گو کرده.


[5]- نهج البلاغه خطبه 193


[6] - سوره ابراهیم، آیه 1


[7] - سوره نحل آيه 63


[8] - حُب ذات به خودي خود بد نيست، بلكه حب نفس امّاره بد است ، ولي بشر در ابتدا بين آنها تفكيك نمي‌كند. حُب ذات يعني اينكه انسان دوست دارد كه از بين نرود و كارش به پوچي و نابودي و جهنم ختم نشود. ولي حُب نفس، يعني دوست‌داشتن هوس و ميل نفس امّاره.


[9]- يعني انسان نمي‌تواند تمام ابعاد هستي و حقايق موجودات را بشناسد، چون جزيي از نظام هستي است.


[10] - سوره بقره، آیه23


[11] - سوره نساء، آیه 82


 
     
 
 
      ديدگاهها:  
 

پست الکترونيک:



حروف عکس را با رعایت بزرگ و کوچکی حروف تایپ کنید

 
بازگشت

info[at]lobolmizan.ir Copyright All right Reserved